تبلیغات
قاصدک

قاصدک
قالب وبلاگ

به نام یکتای مطلق

سوت خمپاره

در طی عملیات والفجر 4 به مدت ده روز فرمانده گروهان یا مهدی ، لشکر امام حسین (ع) شده بودم .

پس از پیشروی در محور عملیاتی ، نیروهای ما در منطقه «چاله سبز» مستقر شده بودند ، هر از گاهی خمپاره کوری در منطقه منفجر می شد .

چندساعت بعد حجم آتش خمپاره ها زیاد شده بود و با گرای خیلی دقیق به مواضع ما اصابت می کرد. خیلی تعجب کرده بودم که چه اتفاقی افتاده است . همین که مشغول بررسی اوضاع بودم یک جیپ وارد منطقه شد ، نزدیک ما که شد شهید حاج حسین خرازی  فرمانده لشکر امام حسین (ع) از جیپ پیاده شد و بلند گفت : « فرمانده گروهان کیه ؟ »

گفتم : « حاجی من هستم . » حاجی گفت : « بیست نفر نیرو جدا کن باید روی ارتفاعات مستقر بشیم ، عراقی ها از ارتفاعات گرا می دهند . »

آتش دشمن سنگین شده بود . از شدّت آتش شدید دشمن ، شهید خرازی برای چند دقیقه داخل سنگر ما نشست ، وقتی صدای سوت خمپاره دشمن بلند می شد ، می گفت : « سفر بی خطر » و وقتی بچّه های ما خمپاره به سمت دشمن می زدند ، صدای سوت خمپاره که بلند می شد ، می گفت : « سفر پر خطر »

بیست نفر از بچّه ها را جدا کردیم و زدیم به ارتفاعات .

جلوتر که رفتیم متوجه شدیم شهید خرازی یک پیت بیست لیتری آب را روی دوش خودش گذاشته است و داشت  بالای ارتفاعات می آورد . هرچقدر اصرار کردیم که حاجی اجازه بدید ما با کمک بچّه ها این بیست لیتری را بیاریم فایده ای نداشت و گفت : « شما به اندازه کافی بارتون سنگینه » و با همون لهجه اصفهانیش گفت : « خودم می آرمش . »

به نقل از : برادر مؤمن زاده

برگرفته از : « سایت صبح »

 


[ دوشنبه 26 مرداد 1394 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ علی س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمدگویی محضر تمامی نظاره کنندگان عزیز .
امیدوارم مطالب مورد پسند شما عزیزان واقع بشه
نظر فراموش نشه
سپاسگزارم
نویسندگان
نظر سنجی
نظرات خود را در مورد این وبلاگ ، ارسال کنید ؟









آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

.

mmolavi2@yahoo.com