تبلیغات
قاصدک

قاصدک
قالب وبلاگ

به نام خداوند آمرزنده مهربان

داشتیم سنگر می کندیم ، عصر بود و هوا گرم . روزهای اول خرداد سال 1360 بود که ناگهان خمپاره ای به سنگر کناریم اصابت کرد و ترکشهای آن خمپاره 120 ، چندتن از بچه ها را بشدت زخمی کرد .

وقتی به بالای سرشان رسیدیم ، اولی از ناحیه آرنج ترکش خورده و دستش در آستانه قطع شدن بود . دستمالی آماده کردیم تا دست او را ببندیم ، اما نپذیرفت و اصرار کرد به سراغ دیگران برویم  . او گفت : بچه های دیگر را دریابید .

رسیدیم بالای سر دومی . ترکش از پشت ، کتفش را دریده بود ، خواستیم به او رسیدگی کنیم که نپذیرفت و گفت : بروید سراغ سیّد که نفر سوم بود . ترکش به گردن او آسیب جدی رسانده بود . به حدی که گردن وی به یک رگ وصل بود و چند لحظه بعد هم به شهادت رسید .

 « برگرفته از کتاب « سیره شهدای دفاع مقدس 10


[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ علی س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمدگویی محضر تمامی نظاره کنندگان عزیز .
امیدوارم مطالب مورد پسند شما عزیزان واقع بشه
نظر فراموش نشه
سپاسگزارم
نویسندگان
نظر سنجی
نظرات خود را در مورد این وبلاگ ، ارسال کنید ؟









آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

.

mmolavi2@yahoo.com