تبلیغات
قاصدک

قاصدک
قالب وبلاگ

به نام آزمایش کننده بندگان

پدرم می گفت : من تو را به مدرسه نمی فرستم تا فقط درس حساب ، دیکته ، فیزیک و یشمی بیاموزی ، هدف من علاوه بر آموزش علم ، پرورش توست ، تو باید بیاموزی که چگونه در جمع بزرگ تری مثل مدرسه حاضر شوی و در تعامل با دوستانت ، دانش آموزان و معلمان درس زندگی را از بر کنی . آداب اجتماعی را در جامعه یاد بگیری و با همه چیز در شأن و شخصیت خودش برخورد کنی .

و من تلاش کردم تا از هر پدیده و اتفاقی در زندگی ام ، چیزی بیاموزم ، به همین جهت کمتر موضوعی ممکن است برایم ملال آور باشد ، چون اگر هر روز زندگی را به دقت بنگریم ، درمی یابیم که چیزهای زیادی برای دلخوشی وجود دارد .

دلخوشی ها کم نیست ، مثلا این خورشید ، آسمان ، ابرها و ...

زندگی از درون انسان ها سرچشمه می گیرد و طبعا احساس نشاط و شادمانی زمانی اتفاق می افتد که انسان ، زیبایی های زندگی را ببیند و به خوبی حس کند حتی رویدادها و زیبایی هایی را که خیلی ساده و بدیهی هستند ، آن وقت است که ما حتی از سر و صداها ، از برگ های زردی که به باد خزانی آهسته روی زمین می ریزند و برف های سفیدی که درختان و زمین ها را سفیدپوش می کند ، از سلام فرد ناآشنایی که می شنویم ، از وظیفه شناسی یک کارمند ، از لبخند راننده تاکسی ، از احترام یک نوجوان به یک سالخورده و از عشق همه افراد خانواده به هم ، لذت می بریم و این احساس زندگی و ذوق با هم بودن در همه لحظات با ماست ، البته اگر آن را عمیق و درونی کرده باشیم . کافی است حس شادمانی را درون خودمان جستجو و کشف کنیم ، آنگاه قلبمان سرشار از عشق و چهره مان لبریز از تبسم و لبخند می شود .

هر کو قدحی خورد از این باده صافی

سلطان زمین است و سلیمان زمان است

مهم ترین زمانی که میزان توانایی و کارآیی انسان در بوته آزمایش قرار می گیرد و ارزش و اعتبار او به سنجش در می آید ، موقعی است که او سخت گرفتار می باشد ، نه زمانی که همه چیز بر وفق مراد می باشد ...

یادمان باشد برای هر ارتباط خوب و با نشاط و کشف واقعیت های زندگی ، حداقل دو نفر لازم است یکی برای گفتن و یکی هم برای شنیدن ، همیشه گوینده نباشیم ، حرف های دیگران را هم بشنویم و از حالشان با خبر باشیم .

باید آنقدر توانا باشیم که اندیشه مان ، زندگی مان را بسازد ، این گونه است که می توانیم در نظر دوستانمان نوید آشتی و عشق را بدهیم و مثل آیینه پاک و شفاف باشیم .

باید سنگ زیرین آسیاب بود یا به قول امروزی ها سنگ صبور قصه ها .

تمام دلخوشی از تو ، دیل ناشاد سهم من

سحرگاه وطلوع ازتو ،شب وفریادسهم من

گلستان باهمه گل ها،شکوه چشمه سارازتو

همان دسته گلی که داده ای بربادسهم من

تمام خانه های شهر،تمام کوچه هاازتو

فقط بن بست ناکجاآباد سهم من

کبوترهای زیبادربلندآسمان ازتو

پرستویی که باتیری به خاک افتادسهم من

تمام بیستون باضربه های تیشه اش ازتو

ازاین دلدادگی هاتنهاتب فرهادسهم من

عاشق باشیم و عاشقانه روزگارمان را سپری کنیم .


[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 11:19 ق.ظ ] [ علی س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمدگویی محضر تمامی نظاره کنندگان عزیز .
امیدوارم مطالب مورد پسند شما عزیزان واقع بشه
نظر فراموش نشه
سپاسگزارم
نویسندگان
نظر سنجی
نظرات خود را در مورد این وبلاگ ، ارسال کنید ؟









آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

.

mmolavi2@yahoo.com